مرتضى مطهرى
520
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
و در غير مكان خودش و در غير شرايط خودش فرض كنيم . اين يك خيال و يك توهم محض است كه الف مىتواند الف باشد و بجاى ب باشد ، ب هم ب باشد و بجاى الف باشد . همانطور كه آن توهم محض است ، اينكه شىء در غير زمان خودش و در غير مكان خودش و در غير شرايط خودش فرض بشود نيز توهم محض است . شىء اگر در غير شرايط خودش فرض بشود خودش خودش نيست ، بلكه او اصلا غير خودش است . شىء در غير شرايط خودش غير خودش است . بنابراين معنى ندارد كه يك شىء در يك مرتبهاى از هستى قرار بگيرد و در مرتبهء ديگر هستى باز خود همان باشد ؛ چون آن مرتبهء ديگر يا هست و يا نيست ؛ به عبارت ديگر : يا مرتبهء دوم همان مرتبهء اول است و اينها يك مرتبهاند و يا مرتبهء دوم غير از مرتبهء اول است و اينها دو مرتبهاند . اگر آن ديگرى كه اسمش را اعاده گذاشتهايم مرتبهء ديگر نيست پس اعاده نشده است ، همان خود مرتبهء اول است ، اسمش را گذاشتهايد « اعاده » و الّا تكرارى در كار نيست ؛ و اگر نه ، با حفظ دو مرتبه بودن داريد مىگوييد ، اين حرف باز بر اين اساس است كه شما خيال كردهايد كه مرتبه بودن يك امر عرضى ، يك امر اضافى و يك امر خارج از ذات است و يك امرى است كه مقوم ذات نيست و حال آنكه ما گفتيم مرتبه بودن مقوم شىء است « 1 » .
--> ( 1 ) حالا از لحاظ مكان اينقدر اشكال نيست ، ولى از لحاظ زمان اشكال است . استاد : بله ، همين طور كه شما مىفرماييد از نظر مكان آنقدرها اشكال نيست ، چون دخالت زمان در مشخص بودن بيش از دخالت مكان در مشخص بودن است ، ولى در عين حال خود مكان را هم اگر ما در مجموعش در نظر بگيريم همين طور است ؛ يعنى يك شىء حتى اگر مكانش عوض بشود باز همان مكان عوض شدهاش هم جزء وجودش است ؛ يعنى اگر شما بياييد اين حرفى را كه دربارهء زمان و مكان گفتهاند بگوييد و اينها را به منزلهء ابعاد وجود شىء در نظر بگيريد مىبينيد هر شىء يك وجودى است امتداد يافته در اين مكان و در اين زمان ؛ يعنى وقتى كه زمان جزء مقوم شىء شد مكان هم جزء مقوم شىء مىشود . وقتى كه شما مىگوييد اين شىء يك وجود ممتد مثلا يكسالهاى دارد ، يعنى اين امتداد يك ساله امتداد وجود خودش است نه اينكه زمان بيرون از وجود اوست و اين دارد در « زمان » غوطه مىخورد ؛ نه ، خود زمان مقوم وجود اوست . درست است كه يك زمان بيرونى هست كه ما اين را با آن زمان بيرونى مىسنجيم ولى چون خودش داراى زمان است با زمان بيرونى قابل سنجش است . مثل يك شىء كه تا خودش كميت نداشته باشد با يك كميت ديگر قابل سنجش نيست . اگر اين پارچه خودش كميت نداشته باشد كه نمىشود آن را با متر تطبيق بدهيم و بگوييم اين چند متر است . پس اين بايد خودش يك كميتى مثل آن داشته باشد تا با آن قابل سنجش باشد . در مورد مكان